تبلیغات
love - شام مهتاب

love

عشق واقعی افسانه نیست



تواون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل ها به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی

که صورتگری را نبود اینچونِینی

پریزاد عشقو مهاسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی: از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ما، که عاشق ترینی

تو یک جمع عاشق، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت

به خود گفتم: ای وای, مبادا دروغ گفت؟!

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستم خبر داری یا نه؟

هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری....

نوشته شده در 1390/12/18 ساعت 06:45 ب.ظ توسط davood نظرات |